تبليغاتX
کوچه های تنهایی

کوچه های تنهایی

همیشه تنها

هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد

  

همیشه غریب

چه اشتباهی کردم که اسمتو آوردم

خوبیش اینه لااقل واست قسم نخوردم

راستی چه عالمی بود اگه بدها نبودن

جدا میشیم ما از هم چون خیلی ها حسودن

دیشب تا صبح نشستم زیر نگاه مهتاب

تو خیلی خوبی اما فقط تو عالم خواب

عکس ها و هدیه هاتم میدم به یه واسطه

تا که به خیر و خوشی تموم شه این رابطه

حرف های عاشقونه همش مال قدیمه

مثل همون حرف ها که ماها به هم زدیمه

هر وعده ای که دادی به هر کسی عمل کن

غصه هاشو یه جوری با مهربونی حل کن

نذار که عشقت واسش مشکل و دردسر شه

نذار که از دست تو راهی یه سفر شه

چه وقت هایی تلف شد با تو سر قرار ها

تکلیف ها روشن میشه همیشه تو بهارا

گناه تو همین بود نداشتن صداقت

اما گناه من بود نکردن خیانت

سفیدی نگاهت نابه شبیه برفه

آب میشه زود و فقط به قیمت یه حرفه

دیگه خدا نگهدار لحظه های قیمتی

منو ببخش عزیزم هر کی داره قسمتی

دنیارو هم اگه بدی دلم ازت صاف نمیشه

دلی که بشکنه وکدر بشه شفاف نمیشه

نه دیگه دوستت دارم محاله باورم بشه

اسم تودیگه محاله تودلم جا بشه

حیف اون بتی که از تو برای خودم ساخته بودم

من مقصر نبودم چون تو رو نشناخته بودم

اصل مطلب اینه که برو پی کار خودت

دیگه نمیخوامت لعنت به تو و اون روز تولدت

حیف لحظه های خوبی که برای تو گذاشتم

حیف غصه ای که خوردم چون ازت خبر نداشتم

حیف اون روزها که کلی ناز چشماتو کشیدم

حیف شوقی که تو گفتی داره و اما من ندیدم

حیف حرفهای قشنگی که برای تو نوشتم

حیف رویام که واسه تو از قشنگی هاش گذشتم

حیف شبها که نشستم با خیالت زیر مهتاب

حیف وقتی که تلف شد واسه دیدن تو توی خواب

حیف باوفای من حیف عشق و اعتمادم

حیف اون دسته گلی که تو پاییز به تو دادم

حیف فرصت های نقره ام حیف عمرم و دقیقه ام

حیف هر چی به تو گفتم راست راستی حیف سلیقه ام

حیف اشک هایی که ریختم واسه تو دمه سپیده

حیف احساس طلایی حیف این عشق و عقیده

حیف شادیم توی روزی که میگن تولدت بود

حیف عاشقیم که گفتی اولش کار خودت بود

حیف اون همه قسم ها که به اسم تو نخوردم

حیف نازی که کشیدم چون که طاقت نیاوردم

حیف اون کسی که دائم عاشقم بود توی رویا

حیف که تو از راه رسیدی اونو دادمش به دریا

حیف چیزی که ندارم حیف ذوقی که نکردی

حیف گرمای دستم که سپردمش به سردی

حیف قلبم که یه روزی دادمش دستت امانت

حیف اعتماد اون روز حیف واژه خیانت

حیف اون شبی که گفتم پیش تو کمه ستاره

حیف اون حرف ها که گفتی گفتم اشکالی نداره

حیف چشم هایی که گفتم به تو با لب های خندون

حیف آرزوی دیدار با تو بودن زیر بارون

حیف هر چی که سپردم حیف هر چی که نبودی

حیف تکلیفم بیا روشنش کن تو به زودی

ما که رفتیم ولی یادت باشه دیوونه بودیم

واسه تو یه عمر اسیر تو کنجه این خونه بودیم

ما که رفتیم تو بمون با هر کی که دوستش داری

با اونی که پنهونی سر روی شونش میذاری

ما که رفتیم ولی این رسم وفاداری نبود

قصه چشم های تو واسه ما تکراری نبود

ما که رفتیم حالا تو میمونی و عشق جدید

میدونم چند روز دیگه میشنوم جدا شدید

ما که رفتیم ولی مزد دست های ما این نبود

دل ما لایق اینکه بندازیش زمین نبود

ما که رفتیم ولیکن قدرتو دونسته بودیم

بیشتر هم خواسته بودی ولی نتونسته بودیم

ما که رفتیم تو برو دل بده دسته دیگری

به قول حافظ ما هم داریم یه یار سفری

ما که رفتیم تو بشین زیر نگاه عاشقش

آرزوم اینه که فقط تلف نشه دقایقش

ما که رفتیم تو برو دنباله طالع خودت

ببینم که ساله دیگه کی میاد تولدت

ما که رفتیم تو بمون با اونکه از راه اومده

اون که با اومدنش خنجر به قلبه من زده

ما که رفتیم دل ندیم دیگه به عشق کاغذی

لااقل میومدی پیشم واسه خداحافظی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 16:5  توسط غريبه  | 

حکایت غریب پنجره ها

همیشه غریب

 گاهی فکر می کنم بارون باعث جونه زدن احساس ما می شه !

 گاهی هم احساس ما باعث باریدن بارون و پنجره ها همیشه ما را همراهی می کنند فقط فرقی که داره وقتی بارون باعث جونه زدن احساس ما بشه ما توی چهره خیس پنجره قطره های بارون را تماشا می کنیم اما اگه احساس ما باعث باریدن بارون باشه این پنجره است که توی چشمهای خیس ما قطره های بارون را تماشا می کنه.

 پنجره ها دریچه اتصال ما با دنیای احساس اند ، روزنه ای برای دیدن زیبایی ها پنجره هر رو به باغ ، روبه حیات،رو به غروب ، روبه کوچه باران زده عاطفه ها باز شدن و ما وقتی منتظریم پشت پنجره ای می ایستم بارون که میاد قطره ها توی قاب پنجره تکرار می شوند .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 22:5  توسط غريبه  | 

دیگه نمیخوامت

عزیزم خیلی وقت دردی مونده روی دلم

میخوام راز عشقم رو واسه همه بگم و برم

یادم میاد روزهایی که بهم قول دادی زیاد

ولی زدی زیر قولت گفتی برو منم میام

باشه در رو ببند برو بیرون بذار تنها باشم

توی تلاطم گذر ثانیه ها رها باشم

دستات مال من بود ولی قلبت بود از من جدا

چه شبهایی به خاطرت من نشستم وای خدا

میخوای بری به درک پس از یادم هم برو

یادت میاد وقتی گریه کردم گفتم نرو

حالا منم میرم تو هم تنها باش با دل خودت

ببین چیکار کردی بذار تو رو برد از یاد خودت

تمام فکرم توی چشمای تو بود

کاشکی الان دستات توی دستای من بود

تمام مردم این شهر به من آواره میگن

تو این سکوت واسم مرگ رو به همراه دارن

بترس از اون روز که با من چشم تو چشم بشی

من تو فکر تو بودم تو بودی تو فکر کی

خیلی ساده از من گذشتی من ساده تر میگذرم

مثل قبل از نبودنت تو خودم نمی شکنم

میشنوم صدایی که هیچ وقت تو نشنیدی

صدایی که میگفت تو از جدایی میترسیدی

آره میترسیدم ولی حالا میگم بی خیال

حرفات تکراری شده یه حرف جدید بیار

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 0:2  توسط غريبه  | 

عید شما مبارک

عید شما مبارک

امیدوارم سفره های دلتون

از سعادت و

سلامتی و

سرافرازی و

سر سبزی و شادی

اکنده باشه

آرزو می کنم

به همه چیزهایی که ارزویش را دارید برسید

 

نمی دونم از عید یاد چی می افتی

یاد تعطیلات

یاد دید وباز دید

یاد بهار

یاد سفر

نمی دونم یاد چی ؟

اما یادت باشه عید وبهار

علاوه بر همه این ها

شروع دوباره ای هست برای ادامه این زندگی

شروع دوباره  ای برای جبران کارهای نکرده

فرصت دوباره ای برای رسیدن به آرزوها ست

چون بهار سبز باشید

 

غریبه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 21:54  توسط غريبه  | 

عید شما مبارک

نمی دونم از عید یاد چی می افتی

یاد تعطیلات

یاد دید وباز دید

یاد بهار

یاد سفر

نمی دونم یاد چی ؟

اما یادت باشه عید وبهار

علاوه بر همه این ها

شروع دوباره ای هست برای ادامه این زندگی

شروع دوباره  ای برای جبران کارهای نکرده

فرصت دوباره ای برای رسیدن به آرزوها ست

چون بهار سبز باشید

 

غریبه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 20:49  توسط غريبه  | 

فلسفه زندگی

سلام حالت خوبه

خواهش می کنم این هم متن

کجایی؟

روزی استاد فلسفه در یک دانشگاه قصد داشت دررمورد مفهوم زندگی به دانشجویان درس بدهد

.دانشجویان همه منتظر بودن واستاد بدونه اینکه حرفی بزند از داخل میزش یک شیشه خالی وچند جعبه بیرون اورد روی میزش گذاشت

 وداخل یکی از انها توپهای درشت گلف بود.

استاد از توپها برداشت ودر داخل شیشه ریخت تا شیشه پر شد سپس نگاهی  به دانشجویان انداخت گفت ایا شیشه پر شده است .

انها پاسخ مثبت دادند : آری

 سپس از جعبه دیگرمقداری سنگ ریزه بیرون اورد ودرشیشه ریخت

.سنگها ریز ما بین توپهاجا گرفتند.اودوباره از دانشجویان پرسید ایا شیشه پر شده است

باز پاسخ انها مثبت بود

سپس از داخل جعبه سوم  مقداری ماسه به درون شیشه ریخت وماسه فضای خالی را پر کردندباز هم سوال خود ازدانشجویان پرسید

بازهم پاسخ مثبت

گرفت واین بار دو فنجان قهوه درون شیشه ریخت وباز هم این دو فنجان توانستنددر فضای مابین مواد رسوخ کرده دوباره از دانشجویان پرسید

ایا شیشه پر شده است وباز هم دانشجویان پاسخ مثبت دادند

سپس استاد به دانشجویان گفت :

این شیشه خالی زندگی ماست

در حالت اول توپهای بزرگ گلف مسائل مهم زندگی ما هستند .اگر حال فقط اینها را داشته باشیم وغیر از انها هیچ نداشته باشیم باز هم زندگی ماپرسنگریزه موارد دیگر مانند

شغل خانه و ماشین هستند

که در درجه دوم اهمیت هستند

ماسه در واقع چیز های کچک دیگر هستند به این نکته توجه کید که شما اگر در ابتدا شیشه را با ماسه پر می کردیددیگر ایی برای توپ های گلف وسنگ ریزه ها باقی نماند

در زندگی نیز اگر شما مام وقت وانرپی خود را صرف چیزهای کچک و کم اهمیت کنید دیگر جایی برای مسایل مم زندگی باقی نمی مند

پس به آنچه واقعا برای وشبتی شما لازم است توجه کنید

با فرزندان وقت بگذرانیدبا آنها بازی کنید

هر آنچه باید برای سلامتی ود انجام دهید  زمانی را به همسرتان اختصاص دهید

بدانید که همیشه الویت اول با توپ هایی گلف است

برای ماسه که در حکم نظافت منزل وتعمیر سایل خراب منزل یا ناراحت شدن برای مسایل بی اهمیت همیشه وقت است بیشترین اهمیت را به اولویت های مهم بدهید

یکی از دانشجویان با تعجب پسید

استاد پس منظور از د فنجان قهوه چیست

استاد گفت خوشحالم که پرسیدید

باید بگویم که مهم این است که همیشه برای خوردن یک فنجان قهوه با یک دوست فرصت دارید

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 20:41  توسط غريبه  | 

دشت

باد می آمد انگاه که از جاده وسط دشت می گذشتم گندمزار در باد مثل رودی پر اب موج میزد .

درختان گردو سفره ای از سخاوت پهن کرده بودن . شاخه های درخت بید مثل گیسوی دخترکان در باد می رقصید . درختان سنجد باحیا و ارام زینت زمین را نظاره می کردن . ودرختان سپیداربا قامت بلند و استوارشان این همه زیبایی را به تماشا نشسته بودن از جاده وسط دشت می گذشتم غرق خلوت زیبای درختان بودم ودرختان انگار در بدرقه ما بودن . باد می امد انگار ابرها باز در مهمانی کوهها بودن.   

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 21:2  توسط غريبه  | 

اما تو باران باش که در باریدن گل سرخ با علف هرز برایش فزقی ندارد
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 0:38  توسط غريبه  | 

خوبی مثل بارون می مونه

اگه رو گل بریزه رشد می کنه

اگه رو سنگ بریزه پس می زنه

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 0:19  توسط غريبه  | 

زندگی زیبایست

زندگی زیبایست

مثل اندیشه پاک

مثل سر سبزی باغ

مثل آرامش آب

مثل خاموشی دشت

مثل گل های درخت گیلاس

 

هر آمدنی را رفتنی در پی است مهم خاطره ایست که در دل دیگران نقش می کینم .

 

دیگران را با رفتار ت تنبیه کن و با زبانت تشویق نما .

 

اگر لبخند را می شد کادو کرد و هدیه داد  بازارش اینقدر کساد نبود.

 

یادت باشد خوب حرف زدن با حرف خوب زدن فرق دارد.

 

یادت باشد درخت های بزرگ هم اول دانه های کوچکی بودن

پس ببین امروز چه باغچه دلت می کاری.

 

زمانه آنقدر بی رحم شده که انسان چون گرگ باید با چشمان باز بخوابد.

 

وقتی دلت از عشق کسی لبریز است چشمانت تر است

از شوق دیدار یا در غم فراق .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 20:23  توسط غريبه  | 

این منم یه غریبه

این هم برگی از دفترم تقدیم شما : عنوانش هم خودمم یه آدم خودخواه !

 

من دلم از فانوس های عشق ، چشمهایم از گل های نرگس ، سینه ام از مهربانی لبریز است .

فداکاری را از مادر ، صبوری را از پدر ، سختی را از زندگی آموخته ام

پاهایم به استواری ،  دست های به قناعت عادت دارند .

زبان را آموخته ام جز به نیکی نچرخد .

با این حال عاشق نیستم ، به کسی هم فکر نمی کنم

سر در گم این روز مرگی هایم ، با کسی هم درد دل نمی کنم .

اهل موسیقی هم نیستم

چون دیگران برای تسکین درد هایم سیگار هم نمی کشم .

تنها همدم من این دفتر است و چند بیت شعر

گاهی خیالم مرا ار لاک تنهایی به عرصه خلوت خیابان ها می کشد .

و افکارم مرا در وادی همین خیال سیر می دهد.

خیلی چیزهاست دوست داشتم اتفاق می افتاد .

تحمل دردو رنج اطرافیان را ندارم .

دوست داشتم آنها فارغ از همه دل واپسی ها زندگی خوب و خوشی را داشته باشند.

هر روز لباسی از متانت می پوشم ، کوله باری از توکل برمی دارم ، ره توشه ام مهربانی است.

و تنها آرایشم لبخند

هدیه ام سلام

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 16:17  توسط غريبه  | 

پشت گرمی

تنها شناسنامه واقعی ما ، کارهایی است که انجام می دهیم

هر کار بدون اینکه خود بخواهیم معرف تونایی و شخصیت ماست

کارهای من وتو را چشم بسیاری از مردم رصد می کنند

و با کنار هم قرار دادن آنها به تحلیل می نشینند

آن بالا ها ماهواره های عرشی از نگاهی دیگر عمل کرد ما بررسی می کنند

هر قدم که برمی داریم

این داستان بر قراراستم

مردم کارهایمان را از روی تاثیر شان می سنجند و خدا از روی نیت مان

خوبی اینجاست که نیت ها همیشه محرمانه اند

و پس از خدا تنهاماییم

که از آن باخبر هستیم

هر کار ما وقتی ادامه می یابد که پشت گرمی لازم را داشته باشد

وقتی پیش از انجام کاری به آن فکر می کنیم در واقع پشت گرمی لازم را برای انجام آن بدست می آوریم

وقتی نیت مان را خدایی کردیم پشت گرمی باطنی آن نیز تامین می شود

تنها کارهایی برای من و تو و البته جامعه کارستان می شود این پشت گرمی ها را داشته باشد

اما کدام یک ؟

این هنر ماست که مهم را تشخیص می دهیم

و مهمتر را انتخاب می کنیم

امشب یکی از کارهایت را انتخاب کن

به پشت گرمی آن بیاند یش

ببین به کدام یک بیشتر اهمیت می دهی

به پشت گرمی ظاهری یا باطنی ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 13:56  توسط غريبه  | 

بزرگی

بزرگی کردن راحته اما بزرگ بودن نه!

خوبه که خوب باشی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 20:3  توسط غريبه  | 

خداحافظی

خدا را از ما در گذر

چندی در گذر راهت خاطره ها ساختیم

به چیزی پرداختیم که برایت مهم نمی نمود

خود نیز نمی دانم چقدر موثر افتاد

اما هر چه بود گذشت و از آن جز خاطره ای باقی نماند

از ما در گذر شاید در فردای پریشانی روزگار

از هم غافل شویم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 11:47  توسط غريبه  | 

معلم

همیشه روز معلم که میشه یاد آن کسانی می افتم که در سال های درس  مدرسه زحمات زیادی کشیدن

تا ما بتوانیم با پیشرفت درسی آینده بهتری داشته باشیم

و حالا که افتادیم تو دور زندگی وقتی روز معلم می شه

علاوه بر همه این ها یاد آن معلم های کوچک و بزرگی می افتم

که با کارها و رفتارشان یا با گفتارشان

مرا برای طی کردن مسیر درست زندگی راهنما شدن

حالا تو زندگی یاد گرفتم اگر معلم خوبی برای دیگران نیستم

شاگرد خوبی باشم

شاگرد خوبی

برای همه انهایی که هر روز دیدارشان می کنم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 0:42  توسط غريبه  |